پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - انديشهي تقريب در چالش بارويكردهاي سلفي و پلوراليستي

انديشه‌ي تقريب در چالش بارويكردهاي سلفي و پلوراليستي


با تشكر و سپاس از وقتي كه در اختيار هفته‌نامه‌ي پگاه قرار داديد اجازه بدهيد در نقطه‌ي عزيمت بحث، با توجه به اين كه حضرت عالي رياست مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي را برعهده داريد، به سراغ دو واژه‌ي «تقريب» و «وحدت» برويم. با توجه به برداشت‌ها و تعاريف گوناگوني كه از دو واژه‌ي تقريب و وحدت وجود دارد، شما چه برداشتي داريد و اين دو واژه‌ي اساسي را چگونه تبيين مي‌كنيد؟
وحدت اسلامي؛ يعني داشتن جبهه‌ي واحد و موضع‌گيري واحد در مقام عمل كه اين موضع‌گيري در قضايا و مسايل مشترك اسلامي؛ مانند اجراي شريعت اسلام، يا تحقق ملاك‌هاي حقوقي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي، يا موضع‌گيري واحد نسبت به تهاجم دشمن به امت اسلام و... است.
بنابراين وحدت اسلامي اين است كه همه‌ي نيروهاي امت، موضع‌گيري واحدي در مقام عمل داشته باشند، اما در مقام فكر، در مقام فقه و اجتهاد آزاد هستند و دعوت قرآن به وحدت، همين وحدت عملي است، قرآن مسأله‌ي فكر و اختلاف فكر را آزاد گذاشته است.
و امّا مقصود از تقريب، نزديك نمودن مذاهب به همديگر و حذف موانع رواني مصنوعي است. بنابراين تقريب نه تذويب است و نه تخريب؛ يعني مقصود ما ذوب مذاهب در يك مذهب ديگر، و تخريب مذاهب و حمله‌ي يك مذهب به مذهب ديگر نيست.
اهداف تقريب عبارتند از:
١. كوشش جهت آشنايي بيشتر علماي مذاهب از همديگر؛
٢. پيدا كردن زمينه‌هاي مشترك، و سعي در راه توسعه‌ي اين زمينه‌ها؛
ما مأمور هستيم بين اديان زمينه‌هاي مشترك را پيدا كنيم. از اين رو طبق آيه‌ي شريفه‌ي «تعالوا إلي كلمةٍ سواءٍ بَيْننا و بَيْنكم»١ به طريق اولويت، مي‌بايست زمينه‌هاي مشترك بين مذاهب اسلامي را پيدا كنيم و آنها را توسعه دهيم.
٣. كوشش در راه گسترش عوامل وحدت و حذف موانع آن؛
٤. فعّاليت در راه از بين بردن موانع رواني بين مذاهب كه معمولاً موانع رواني از يك سو نتيجه‌ي مقولات تاريخي و از سوي ديگر نتيجه‌ي فعاليت‌هاي دشمن مي‌باشد؛
٥. تقريب توده‌هاي مسلمانان؛ به طور طبيعي بايد هدف تقريب رفع سوء تفاهمات و شبهاتي باشد كه در بين مذاهب مطرح است.
با توجه به تعريفي كه حضرت عالي فرموديد، آيا مي‌توان گفت: اين تعريف به گونه‌اي تعريف تاكتيكي است؛ يعني همزيستي مسالمت‌آميز در ضمن اختلافات موجود؟
وحدت اسلامي و حركت به سوي آن، يك حركت راهبردي است؛ زيرا متون اسلامي، متون قرآني و حديثي اين نكته را مشخص مي‌كنند كه يكي از ويژگي‌هاي امت اسلامي، واحد بودن آنان است؛ يعني اگر امت اسلامي ديدند كه وحدت وجود ندارد، بايد بدانند كه يكي از ويژگي‌هاي خود را اجرا نكرده‌اند و تز قرآن براي امت اسلامي در اين بخش اجرا نشده است و طبق آيه‌ي «إنّ هذه أُمّتكم أُمّةً واحدةً و أنا ربُّكم فَاعبدون٢» يا «وَ إنّ هذه أُمّتكم أُمّةً واحدةً و أنا ربُّكم فاتّقون٣» اين مسأله يك مسأله‌ي راهبردي است و همه‌ي امّت به آن مأمورند، هم چنان كه ما به ارزش‌هايي؛ نظير عدالت، حق و... هدايت شده‌ايم، به وحدت نيز توصيه شده‌ايم.
برخي در مقوله‌ي وحدت اسلامي با اين استدلال سخن مي‌گويند كه امروز مسلمانان با دشمنان زيادي مواجه‌اند؛ دشمناني كه با تمام قوا عليه آنها هجوم آورده‌اند، از اين رو مسلمانان بايد به انتخاب گزينه‌ي وحدت رو آورند و اختلافات را كنار بگذارند. آيا شما اين گونه مي‌انديشيد؟ يا بايد در سطحي ژرف‌تر و عميق‌تر به مسأله‌ي وحدت نگاه كنيم و وحدت را در سطح بالاتري حتي در صورت نبود دشمن پيگيري نماييم؟
ملاحظه كنيد كه قرآن كريم راه‌هاي زيادي را بيان كرده تا به وسيله‌ي مسأله‌ي وحدت، امّت را حركت و سوق دهد كه آن راه‌ها عبارتند از:
١. تأكيد بر اخوّت بين موءمنين؛
٢. وحدت شعار؛
٣. وحدت عبادات؛
٤. راه ديگري كه قرآن مطرح كرده است، خطاب‌هاي مشترك به كل امّت با «يا ايّها الذين آمنوا» مي‌باشد كه به وسيله‌ي اين آيه‌ي شريفه به كل امّت خطاب يكسان وارد مي‌شود و آنها را به طور طبيعي به يك موضع واحد هدايت كند؛
٥. راه ديگري كه قرآن متذكر مي‌شود، يادآوري وحدت دشمن است. قرآن مي‌فرمايد: «والذين كفروا بَعْضُهُم أولياءُ بعضٍ إلاّ تفعلُوُه، تكن فِتنةٌ في الارضِ وَ فسادٌ كبيرٌ٤»؛ يعني حالا كه دشمن «بعضهم اولياء بعض» شده‌اند و يك جبهه‌ي واحد اتخاذ كرده‌اند، اگر شما هم «بعضكم اولياء بعض» نشديد و اين موضع واحد را نگرفتيد، نتيجتا فتنه و فساد به وجود مي‌آيد؛ يعني حالا كه دشمن عليه اين امّت متحده شده است، اين امت نيز بايد متحد در مقابلِ وحدت دشمن شود.
بنابراين وحدت اسلامي فقط بر اساس موضع‌گيري در برابر دشمن واحد نيست، بلكه مسير اسلام، مسير ايجاد يك امّت واحد است و مسأله‌ي وحدت دشمن، انگيزه‌اي مضاعف است و اين طور نيست كه اگر ما دشمن نداشتيم به سوي تفرقه برويم.

در اختلافات مذهبي مسلّما بايد به تبارشناسي اختلافات نيز نگاه كنيم؛ به نظر شما تبار اختلافات مذهبي در كجا ريشه مي‌دواند و اگر بخواهيم با يك نگاه سيستمي به اين مقوله نگاه كنيم نگاه و تحليلتان چگونه است؟
من معتقدم كه اسلام به مقتضاي واقع‌گرايي و به مقتضاي انعطاف پذيري و جاويدان بودن خود ـ و با توجه به تغييراتي كه در پيچيدگي‌هاي اجتماعي، يعني در دخالت‌هاي زمان و مكان وجود دارد ـ همه‌ي اين تحولات را پيش‌بيني كرده و بر اساس انعطاف‌پذيري آن، اجتهاد را پذيرفته است و گفته كه طبق اين ضوابط، اجتهاد مقبول و نتايج آن حجّت است. البته اجتهاد نيز داراي ضوابطي است. اين طور نيست كه بي‌ضابطه‌گي بر آن حاكم باشد؛ يعني اسلام با پذيرش اجتهاد حالت جمود و بي‌ضابطه‌گري را رد كرده است. و به طور طبيعي وقتي اجتهاد مطرح مي‌شود، اختلافِ‌نظر نيز به وجود مي‌آيد و به نظر من «اسلام» به اين اختلاف نظر، به عنوان يك ثروت فكري نگاه كرده است ـ ثروت فكري و نظري كه مي‌تواند به اين امّت كمك كند ـ نه به عنوان عامل ضعف و سستي.
متأسفانه به علل گوناگون، اين ثروت فكري كه مي‌توانست به اين امت كمك كند، عامل تفرقه و جدايي اين امّت شده است كه اين عوامل عبارتند از:
١. غرض‌ورزي‌هايي كه در طول تاريخ رخ داده است؛
٢. تعصّبات بي مورد؛
٣. مصالح سياسي حكومت‌ها و حكّام؛
٤. جهل.
البته فراموش نكنيم كه تحريكات دشمن نيز در اين مسأله بسيار موثر بوده است. امّت اسلامي در طول تاريخ دشمن داشت. مثلاً، درصدر اسلام، يهوديان عامل بسيار مهمّي در مطرح كردن روايات اسراييلي بودند و نمونه‌ي امروز و بارز آن استكبار جهاني است.
در نتيجه‌ي عوامل ياد شده، اختلاف مذهبي سازنده و مقبول در طول تاريخ، به شكل طايفه‌گري و تعصبات طائفه‌اي درآمد كه اين تعصبات و طائفه‌گري‌ها ضربه‌هاي زيادي به مسير امت اسلامي زد و حكومت‌هاي جائر از اين تعصبات و فرصت‌ها استفاده كردند و خونريزي‌هاي طولاني و زيادي در طول تاريخ به وجود آمد. به عنوان مثال اگر تاريخ بغداد را ملاحظه كنيد مي‌بينيد كه روزي اهالي «رصافه» به اهالي «كرخ» حمله مي‌كند و اهالي آن را قتل و عام مي‌كند. هر كدام به نام تعصب مذهبي، به نام شيعي و سني با هم مي‌جنگيدند. از اين رو ما نيازداريم كه همه‌ي علما و همه‌ي دلسوزان، تاريخ خونريزي‌ها و درگيري‌ها را ببينند و بيابند كه عوامل آنها چيست.
ر بحث ريشه‌هاي اختلاف، به مسايل حكومت‌ها و مصالحي كه آنها در نظر مي‌گرفتند اشاره فرموديد، شيعه در زمان صفوي با ايجاد يك سلطنت مأذون داراي مرزهاي جغرافيايي شد. جناب‌عالي نقش ايجاد حكومت صفوي در مقابل خليفه‌گري حكومت عثماني را چگونه تحليل مي‌كنيد. آيا معتقديد كه اين مسأله موجب رواج شيعه‌گري افراطي مي‌شود يا خير؟
به نظر بنده سياست‌هاي دو طرف، سبب تشديد طائفه‌گري بين اهل تسنّن و شيعيان شد. بعضي از سياست‌هاي صفويه‌ها طائفه‌گري را تشديد كرد و بعضي از سياست‌هاي عثماني به اين مسأله دامن زد، بنابراين سياست‌هاي دو طرف سبب اين مسأله شده است. البته نگاه كردن به مثبتات اين دو حكومت، باعث چشم‌پوشي از منفيات آن دو نمي‌شود. اختلافات اجتهادي طبيعي است، ولي انحراف از اين اختلاف و رسيدن به يك موضع‌گيري متضاد عملي و ايجاد يك فرقه‌گري متعصّب، معلول اختلافات سياسي است.

در گذشته برخي از علماي شيعه؛ مانند شيخ مفيد و شيخ طوسي وقتي در مسنَد افتاء مي‌نشستند، بر طبق مذاهب مختلف فتوا مي‌دادند. در اين مورد تفسيرها و تبيين‌هاي گوناگوني وجود دارد. حضرت عالي آن را چگونه تحليل مي‌كنيد؟
در اينجا نبايد نقش بزرگ ائمه‌ي اطهار(عليهم‌السلام) در دادن صبغه‌ي طبيعي به اختلاف اجتهادات را فراموش كنيم. ائمه(عليهم‌السلام) اوّلا آماده بودند كه بزرگان مذاهب ديگر نزد آنها تلمّذ كنند، لذا شاگرداني را از همه‌ي امّت قبول و آنها را تربيت مي‌كردند. ائمه(عليهم‌السلام) دو خط را در كنار هم دنبال و هدايت مي‌نمودند: يكي خط تربيت مجموعه‌ي ويژه. مجموعه‌ي معتقد به ائمه كه ما نام آنها را شيعه مي‌گذاريم و يكي خط تربيت كلّ امت اسلام و نشر آگاهي در كل امت اسلام. به طور طبيعي شاگردان ائمه نيز همين مسأله را دنبال مي‌كردند و ما مي‌بينيم كه علماي ما گاهي افتاء طبق مذاهب مختلف مي‌دادند و در همين مسايل كتب الخلاف نيز نوشته شده است. لذا اين مطلب كاشف از يك روحيه‌ي علمي در بين علماي ما بوده است و اين مسأله تا همين عصور اخير ادامه پيدا كرد.

امروزه مرز بين مذاهب اهل تسنّن كمرنگ‌تر شده و مذاهب شافعي، حنفي، حنبلي و مالكي مثل گذشته مرزهاي پررنگي ندارند، شما اين مسأله را چگونه ارزيابي مي‌كنيد، با آن كه در گذشته اختلافات مذهبي بين آن مذاهب نيز اندك نبوده است؟
در يك زماني فاصله‌ي بين مذاهب اهل سنت بيشتر از فاصله‌ي بين شيعه و سنّي امروز بود. «خطيب بغدادي» روايتي نقل مي‌كند و مي‌گويد: «امام حنبلي، يا حنفي وقتي از كنار مسجد شافعي‌ها عبور مي‌كرد، مي‌گفت: آيا وقت آن نرسيده كه اين معبد يهودي خراب شود.» يعني فاصله‌ي بين مذاهب اهل سنت، فاصله‌ي زيادي بود، ولي عقلاي آنها فعاليت كردند و مرزهاي بين خودشان را كمي رقيقتر كردند و به آنها فهماندند كه ما اختلافي نداريم كه موجب اين تفرقه‌ها شود. امروز مي‌بينيم كه بين اهل سنت و اتباع اين مذاهب با وجود اختلافاتي كه ميانشان وجود دارد، ولي واقعاً احساس اختلاف عملي نمي‌كنند، و يك فرد مالكي در يك محيط شافعي، يا يك فرد حنفي در يك محيط حنبلي احساس غربت نمي‌كند. لذا ما بايد كوشش مخلصانه انجام دهيم و به شيعه‌ها و سني‌ها بفهمانيم كه اين اختلافات، باعث خروج هيچ يك از طرفين از اسلام نمي‌شود، همه‌ي ما مسلمانيم و همه‌ي ما معتقد به اصول اصلي اسلام هستيم و مي‌بايست مسئوليت كل مسلمانان را داشته باشيم. از اين رو مقصود حديث «من أصبح و لم يهتمّ بأمور المسلمين فليس بمسلم» كه در كتب شيعه و سني نقل شده، فقط شيعه نيست، يا فقط سني نيست. هر مسلماني بايد به امور همه‌ي مسلمانان در همه جا فكر كند. مقصود امام صادق (ع) كه مي‌فرمايد: «ايّما رَجل وجد في مومن حاجة و هو يقدر عليها و لم يقضها حشره الله يوم القيامة... مغلولة يداه إلي عنقه ثمّ يقال: هذا الخائن للّه و رسولِهِ، ثمّ يؤمر به الي النّار» فقط شيعه نيست؛ يعني منِ مسلمان اگر ديدم برادر مسلمانم نيازي دارد، بايستي به فكر او باشم، والاّ در روز قيامت گفته مي‌شود كه اين شخص به خدا و رسولش خيانت كرده است. اگر يك مسلمان در هند نيازي داشته باشد و من جوابش را ندهم، خيانت كرده‌ام. با توجه به اين نكات اگر ما اين فرهنگ را تعميم دهيم و احساس كنيم كه جزئي از كلّ امت هستيم ـ و اگر همه اين احساس را داشته باشند ـ كم كم مي‌توانيم اين مرزها را شفافتر كنيم. البته اين مطلب به اين معنا نيست كه ما مرزها را برداريم، بلكه مرزهاي فقهي، مرزهاي تاريخي، مرزهاي كلامي سرجاي خود هستند، ولي مرزهاي عملي بايد كلاًّ محو شود.
برخي از روي دلسوزي و يا تحت تأثير انديشه‌هاي معرفت شناسانه‌ي غربي بحث نسبيت‌گرايي و يا پلوراليسم مذهبي را مطرح مي‌كنند و برخي ديگر مي‌گويند: بايد مرزها را برداريم و اسلام را يگانه ببينيم؛ يعني اسلام منهاي مذاهب. گروه سومي هم تمسك به زمان پيامبر مي‌كنند و بحث مذاهب را نفي مي‌كنند و مسأله‌ي اجتهادات را مطرح مي‌كنند. نظر حضرت‌عالي در اين زمينه چيست؟
نسبيت گرايي به اين معنا كه همه‌ي مذاهب داراي همه‌ي حقيقت، يا بعضي از حقيقت مي‌باشند يك وهم است؛ زيرا بعضي از اختلافات متناقض هستند و اجتماع نقيضين نيز محال است؛ يعني وقتي راه اجتهاد را باز كرديم بايد اختلاف را نيز طبيعي بدانيم، ولي معناي آن اين نيست كه هر دو نفري كه اختلاف دارند، هر دو حقيقت را دارا باشند. شايد يك مذهب و عقيده حقيقت را دارد، امّا دوّمي حقيقت را ندارد. شايد يك مذهب همه‌ي حقيقت را داشته باشد مذهب ديگر همه‌ي حقيقت را نداشته باشد، ولي پيش خداوند معذور باشد؛ زيرا شخص اجتهاد كرده و به اين نتيجه رسيده است. شايد هم يك مذهبي جزئي از يك حقيقت را داشته باشد. چون اين شايدها مطرح است، ما نمي‌توانيم بگوييم كه همه حقيقت هستند، چه اين كه معناي آن ارتفاع نقيضين، يا اجتماع نقيضين مي‌باشد. البته ما براساس عصمت منابع مذهب شيعه معتقديم كه تشيع كلّ حقيقت را داراست، امّا نمي‌توانيم مدعي باشيم كه توانستيم همه‌ي گفته‌هاي معصومين را درك كنيم و به حقيقت گفته‌هاي معصومين برسيم.
نكته‌ي ديگر اين كه در صدر اسلام نيز اختلافِ گرايش‌ها به طور طبيعي وجود داشت. هر چند نمي‌شود آن اختلافات را اختلافات مذهبي به حساب آورد، ولي مي‌توان گفت كه آنها زمينه‌ي اختلافات مذهبي بعدها را تشكيل داده‌اند.

آيا در صورتي كه يك مذهب، ادّعاي حقانيت مطلق را داشته باشد جايي براي تقريب و وحدت باقي مي‌ماند؟!
مگر هر مجتهد مدعي نيست كه من بر همه‌ي احكام دست پيدا كرده‌ام، يا حداقل به حجت رسيده‌ام و معذلك به مجتهد ديگر هم احترام مي‌گذارد؟! ما مي‌خواهيم همان روابطي كه بين مجتهدين وجود دارد، در بين علماء شيعه و سنّي برقرار كنيم. هدفمان اين است كه بياييم زمينه‌هاي مشترك را پيدا كنيم و آنها را توسعه دهيم. بياييم فهم هر كدام از ديگري را دقيق‌تر كنيم و بالاخره بياييم موضع‌گيري عملي‌مان را واحد كنيم. ما احاديثي داريم كه شيعيان خدمت امام(ع) مي‌رسيدند و عرض مي‌كردند كه آيا برائت حاصل كنيم از آنهايي كه ايمان به ولايت(به معناي رهبري) ندارند؟ ائمه(عليهم‌السلام) آنها را نهي مي‌كردند و مي‌فرمودند: «شما حق نداريد از آنها تبرّي بجوييد، همين‌كه آنها ما را دوست دارند و سبّ نمي‌كنند، كافي است.» تبرّي از آنهايي كه نفس عقيده‌ي شيعه را ندارند، كار درستي نيست. به اين مسأله در روايات متعددي اشاره شده است. يعني ائمه(عليهم‌السلام) شيعيان را از تبرّي جستن از آن‌هايي كه معتقد به ولايت اهل‌بيت نيستند، منع نموده و فقط محبّت اهل بيت را شرط كرده‌اند.

بعضي معتقدند كه بحث خلافت مسأله‌ي منسوخي است و مي‌گويند: ما خلافتي نداريم كه بخواهيم بر سر آن جنگ و دعوا بكنيم و به جاي اين‌كه بر سر مسايلي هم‌چون حديث غدير بحث نماييم، بهتر است در مورد مسايلي هم‌چون حديث ثقلين بحث كنيم. شما در اين رابطه چه نظري داريد؟
بنده مخالف اين نظريه هستم. ما سه مرحله را پيش رو داريم.
١. بحث تاريخي: ما نمي‌توانيم تاريخ را عوض كنيم، بايد واقعيت‌هاي تاريخي را مطرح نماييم؛
٢. بحث كلامي: در بحث كلامي بايد تمام ادلّه را مطرح نمود و از دليل راجح تبعيت كرد. بنابراين در مرحله‌ي كلامي نيز نبايد باب بحث را ببنديم؛
٣. مرحله‌ي وحدت عملي امّت: مرحوم آيت‌اللّه العظمي بروجردي اشاره كردند كه نبايد نزاع را در مسايلي مثل خليفه‌ي بعد از پيامبر چه كسي است متمركز كنيم؛ زيرا وقتي در اين بخش متمركز شديم، شخص يا بايد سني بماند، يا شيعه و صورت جمعي وجود ندارد، امّا اگر بياييم و روي مرجعيّت علمي اهل‌بيت صحبت كنيم و در اين مسأله متمركز شويم كه آن را خلفاي صدر اول و علماي امت اسلامي در طول تاريخ قبول كردند و امروز هم امت اسلام مي‌تواند مرجعيت علمي اهل‌بيت را بپذيرد، در اين صورت جماعت اهل سنت نيز از منابع عظيم اهل‌بيت بيشتر استفاده خواهند كرد. به صورت خلاصه عرض مي‌كنم، نبايد باب بحث تاريخ و باب بحث كلامي را ببنديم، بلكه بايد اينها باشند.
اما در مقام عمل بايد روي مسايلي كه امروز بيشتر اثر دارد، متمركز شويم ازجمله اين كه بايد بر مسأله‌ي مرجعيت علمي اهل‌بيت تأكيد بيشتري بكنيم كه اين مسأله هم اثر عملي، هم اثر وحدتي و هم اثر استفاده‌ي جمهور اهل سنت از مكتب اهل‌بيت را در پي خواهد داشت.

آيا مي‌توان از گفتارتان به اين نتيجه رسيد كه بهتر است در معناي ولايت بر محور محبّت تأكيد كنيم؟
در مباحثات كلامي و تاريخي بحثمان آزاد است و بايد مسأله‌ي امامت و رهبري را به صورت دقيق مطرح كنيم، اما در مرحله‌ي عمل مي‌توان روي محبتِ اهل‌بيت متمركز شد. چه اين كه محبتِ اهل‌بيت(عليهم‌السلام) است كه آنها را به سوي پيروي از منابع علمي ايشان جذب مي‌كند.

آيا دعوت به منابع علمي اهل‌بيت نمي‌تواند به انحصارگرايي مذهبي و نفي تقريب بينجامد؟
خير. هم‌چنان كه قرآن ملك امت اسلامي است، اهل‌بيت نيز متعلّق به كلّ امت هستند. «إنّي تاركٌ فيكم الثقلين». همه‌ي امت مي‌توانند از قرآن و اهل‌بيت استفاده كنند و اين مطلب به اين معنا نيست كه مذهبشان را ترك كنند. بنابراين استفاده از اين دو منبع بزرگ و عظيمي كه پيامبر(ص)، براي امت باقي گذاشته، انحصارگرايي مذهبي را به دنبال نخواهد داشت.

يكي از فروع دين در مذهب تشيّع، تولّي و تبرّي است. آيا اين نكته با انديشه‌ي وحدت اسلامي منافات ندارد؟
بحث تولّي و تبرّي يك بحث طبيعي است. وقتي من به يك رهبري مقدس ايمان دارم، به‌طور طبيعي از دشمنان و عداوت‌جويان آن رهبر، تبرّي مي‌جويم، امّا تبرّي به اين معنا نيست كه اگر كسي به مقداري كه پيروان خاص، به آن رهبر اعتقاد دارند، اعتقاد نداشت، از او نيز تبرّي بجوييم.
رواياتي در «وسايل‌الشيعه» باب ١٤ باب امر به معروف و نهي از منكر آمده كه به اين مطلب اشاره كرده است.
«عن ابي‌عبداللّه(ع) في حديثٍ اَنّه جري ذكرُ قومٍ قال: فقلت له: إنّا لَنَبْرأ منهم (ما از آنها تبري مي‌جوييم) انّهم لايقولون مانقول (زيرا آنها ايده‌هاي ما را ندارند) قال: فقال يتولّونا ولايقولون ماتقولون تبرأون منهم (امام فرمودند آن‌ها ما را دوست دارند. ولي خوب مثل شما شيعه نيستند، آيا شما از آنها تبري مي‌جوييد؟ و امام در ادامه استدلال مي‌كند. قال: فهو ذا عندنا ماليس عندكم، فينبغي لنا ان نبرأ منكم (علمي كه ما داريم خيلي بيشتر از علم شما شيعيان است. آيا ما از شما تبري مي‌جوييم؟) الي ان قال فتولوهم و لا تبرأو منهم إنّ من المسلمين من له سهم، و منهم من له سهمان، و منهم من له ثلاثة أسهم و... .٥»
امام در اين روايت اشاره مي‌كند كه آنها ما را دوست دارند، ولي به عنوان مثال شما دو سهم از معرفت داريد و آنها يك سهم دارند. شما چهار سهم داريد آنها سه سهم. آيا آن‌هايي كه چهار سهم دارند بايد از آن سه سهمي‌ها تبرّي بجويند، يا آن‌هايي كه دو سهم دارند، از آن يك سهمي‌ها تبرّي بجويند. با اين روحيه‌ي زيبايي كه امام(ع) در اين حديث به آن اشاره مي‌كنند، شرط را محبت اهل‌بيت بيان مي‌كنند. چون شرط قرآني است:
«قُل لا أسألكم عليه أجراً إلاّ المودّة في‌القربي»٦ محبت اهل‌بيت شرط مسلمان بودن و يك ضرورت بديهي و اسلامي است واما اين‌كه آنها به اندازه‌ي شيعيان نسبت به اهل‌بيت معرفت ندارند، باعث تبرّي نمي‌شود. بنابراين بايد برائت را به آن معناي اصلي خودش كه برائت جستن از دشمنان اصيل خط اسلام و خط اهل‌بيت است فرض كنيم، اما معناي آن اين نيست كه از فردي كه سطح معلوماتش نسبت به اهل‌بيت كمتر است، تبرّي بجوييم، لذا اگر ما براي برائت اين تفسير را در نظر بگيريم، مي‌توانيم با حفظ برائت جستن از دشمنان اسلام بر مسأله‌ي وحدت مسلمانان نيز تأكيد و آن را حفظ كنيم.

گاه در تبليغ مذهب ديده مي‌شود كه برخي، محور را بر تبرّي قرار مي‌دهند. در اين زمينه چه نظري داريد؟
ما بايد همه‌ي افراد را به حقيقت تبرّي آگاهي دهيم؛ تبرّي به معني اين نيست كه هركس عقيده‌ي ما را نداشت نفي كنيم. ما سازمان‌هاي تبليغي مختلف ازجمله سازمان تبليغي وهابي‌ها را به ايران دعوت كرديم، با ايشان صحبت كرديم. آنها را خدمت مقام معظم رهبري برديم و به مدت دو ساعت تمام مقام معظم رهبري با آنها صحبت كردند و پاسخ سوءالاتشان را دادند.
بايد در زمينه‌ي تبليغ هماهنگي لازم را داشته باشيم. خصوصاً در كشورهايي كه تازه از زير يوغ كمونيسم خارج شدند. ما بايد اينها را با اسلام آشنا كنيم و به طور طبيعي بايد علمايشان بيايند و در مرحله‌ي كلام و تاريخ بحث كنند. من معتقد نيستم كه باب بحث كلامي، يا تاريخي را ببنديم، ولي به نظر من بايد اين شهامت را داشته باشيم كه قاعده‌ي طلايي معروف «نَتَعاوَنُ في ما اتَّفقنا عليه و يعذر بعضنا بعضاً في ما اختلفنا فيه.» را اجرا كنيم؛ يعني در آنجايي كه توافق داريم (كه خيلي گسترده است) همكاري كنيم و آنها را تعميق ببخشيم و در آنجايي كه اختلاف داريم همديگر را معذور بدانيم.
بنده با آن سخن نويسنده‌ي معروف عرب شيخ «محمد غزالي» موافق هستم. ما يك خلأيي را درست كرديم و دشمنان وارد اين خلأ شدند. اگر ما اين خلأ را پر كرده بوديم دشمن نمي‌توانست وارد قلب امت اسلامي شود و نقشه‌هايش اثر نداشت.
من دست دشمنان را در تفرقه‌آفريني مي‌بينم و آن را حس مي‌كنم. دشمن گاهي نقش حمله به اين گروه و گاه نقش حمله به آن گروه را بازي مي‌كند تا درگيري‌ها را بيشتر كند. ما اين مسأله را در پاكستان و... مي‌بينيم.

حضرت‌عالي به عنوان مسئول مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي چه برنامه‌هايي را داريد؟ و اصولاً چشم‌انداز وحدت اسلامي و مذاهب را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
البته مجمع تقريب مذاهب اسلامي يك ايده‌ي زيبايي است كه مقام معظم رهبري آن را مطرح كردند و اين مسأله ريشه در متون اسلامي دارد و به نظر بنده در فعاليت‌هايي كه تاكنون انجام داده موفق شده اين ايده را در سراسر جهان اسلام گسترش دهد. امروزه به‌رغم مخالفت‌هاي زيادي كه از طرف سلفي‌هاي سنّي و سلفي‌هاي شيعه صورت مي‌گرفت و خيلي از افراد كوتاه‌بيني كه مي‌خواستند جلوي اين حركت را بگيرند، ولي اين ايده منتشر شد و امروزه همه‌جا ايده‌ي تقريب مورد احترام است و همه مي‌خواهند خودشان را به اين ايده نزديك كنند. ما مي‌بينيم كه مجامع زيادي در كشورهاي اسلامي؛ مانند مغرب، اردن، مصر و حتي سعودي خود را مجامع تقريبي معرفي مي‌كنند و دائماً مي‌خواهند اين ايده را ترويج نمايند و حتي «مجمع جهاني فقه اسلامي» كه مركز آن در جده است ـ و همه‌ي كشورهاي اسلامي نمايندگاني در اين مجمع دارند و من نيز نماينده‌ي جمهوري اسلامي و نماينده‌ي مذهب شيعه در آن مجمع هستم ـ اعلام كرد كه يكي از اهدافش تقريب مذاهب اسلامي است. هم‌چنين «ايسيسكو» به عنوان يك سازمان فرهنگي بزرگ جهان اسلام اعلام نمود كه يكي از اهدافش تقريب مذاهب اسلام است.
به نظر من ايده‌ي تقريب شايع شده است، ولي بايد اين ايده‌ي تقريب مذاهب را با تعميق بيشتري دنبال كنيم تا ايده‌ي تقريب در بين توده‌ي مسلمانان نيز گسترش يابد و از علما به آنها منتقل شود. تا حدي كه يك مسلمان شيعه و يك مسلمان سنّي به يك‌ديگر به عنوان برادر حقيقي نگاه كنند و معتقدم كه علماي شيعه از صدر اسلام تاكنون بر اخوت تأكيد كردند و الحمدلله بين علماي اهل سنّت نيز افرادي بودند كه از اين مسأله تقليد كردند كه آخرين آنها آقاي «شلتوت» بود. با اين ديد بايد ديوارهاي رواني را خراب كرد، امّا نسبت به آينده، من خوشبين هستم. من خيلي اميدوار هستم كه ما به روزي برسيم كه هيچ مسلماني به هيچ مسلمان ديگر با ديد كفر و فسق و... نگاه نكند، بلكه به يك‌ديگر به عنوان مسلماناني كه با هم اختلاف اجتهادي دارند نگاه كنند و همه متّحد شوند.

در پايان از وقتي كه در اختيار ما گذاشتيد سپاسگزاري مي‌كنيم.
من هم ضمن آرزوي موفقيت، مي‌خواهم اين پيام را به همه‌ي دلسوزان شيعه و سني بدهم كه ما نمي‌توانيم ديگران را مثل خودمان قرار دهيم؛ بنابراين بياييم آن قاعده‌ي طلايي را اجرا كنيم؛ يعني بياييم در مساحت‌هاي مشترك كه مأموريم حتي بين اديان ديگر پيدا كنيم. اين مساحت‌هاي مشترك را بين خود پيدا كنيم و به آنها عمق ببخشيم و نسبت به اختلافاتي كه وجود دارد عذر همديگر را قبول كنيم و آن را بپذيريم.
ما اگر اين قاعده‌ي طلايي را قبول كنيم كه «نَتَعاون في مااتَّفقنا عليه و يعذر بعضنا بعضاً في ما اختلفنا فيه» من اميدوارم كه خداوند آينده‌ي روشني را براي ما ترسيم نمايد.

در ارتباطات مذاهب سه سطح داريم: مباحثات تاريخي، گفت‌وشنودهاي كلامي فقهي و مراودات عملي.
در انديشه‌ي تقريب، دو بخش نخست، مسدود نيست.

در مقام عمل، بايستي در مورد مسايلي متمركز شويم كه امروزه تأثيرات بيشتري دارند، چونان مرجعيت علمي اهل بيت، محبت و دوستي خاندان عصمت و طهارت و...
وحدت اسلامي و حركت به سوي آن، اصل راهبردي و غير موقت است و نه انديشه‌اي تاكتيكي و ظاهري.

پي‌ نوشت‌ها:
١. سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي ٦٤.
٢. سوره‌ي انبياء، آيه‌ي ٩٢.
٣. سوره‌ي مؤمنون، آيه‌ي ٥٢.
٤. سوره‌ي انفال، آيه‌ي ٧٣.
٥. وسائل الشيعة. ج ١٦، ابواب الأمر والنهي، باب ١٤، ح ٣.
٦. سوره‌ي شورا، آيه‌ي ٢٣.